دكتر عقيقى بخشايشي

25

طبقات مفسران شيعه ( فارسي )

را دوست مىدارند و جانشان عطر محمّدى را بوئيده است و مظالم مستكبران و استعمارچيان را ديده‌اند . در همهء احوال ، آنچه در روياروئىهاى فرهنگى مهمّ است و بخصوص در عصر حاضر كه از انبوه انسان‌ها به ويژه مغربيان براى فهم جهان و خداوند به عرفان پاك و سالمى چون عرفان اسلامى و شيعى نيازمندند ، « 1 » حرف آخر را « عرفان » هر مكتب مىزند . اين را در سراسر جهان به وضوح مىبينيم . و از آنجا كه عرفان شيعى ، هميشه مظلوم و مكتوم و مكنون بوده ، هر اثر فرهنگى اگر قصد تبليغ دين داشته باشد ، ناگزير از بيان اين عرفان است . اصولا در بيان اين گوهر خويشتن است كه خداجويان تلاش مىكنند . هرچند برادران اهل سنّت بخاطر آن‌همه مشتركات بر ديگران ترجيح دارند . به همين خاطر ، فىالمثل اين بنده به عنوان يك « طالب علم » مبتدى ، از كتاب ارزشمندى چون « طبقات مفسّران شيعه » توقّع دارم كه فىالمثل در باب شخصى چون سيد حيدر آملى و جنبه‌هاى عرفانى آثارش ، بيشتر صحبت شود . و يا بخش مربوط به ميثم تمّار مفصّل‌تر بيايد . با نمونه‌هائى از تفسيرهايش . 7 . از بيان خوبىها و قوّت‌هاى « طبقات » خوددارى مىكنم ، زيراكه هركس به محض برخورد با آن ، آنها را درمىيابد . چه كتابى بهتر از كتابى كه نام آن‌همه محبّان قرآن و اهل بيت ( ع ) را دربرداشته باشد ؟ آن هم تحت نظمى نوين ( قرن به قرن ) كه مجال پيگيرى تداخلها و دوستىها و انس‌هاى جان‌هاى شيفتگان قرآن و اهل بيت را آسان‌تر مىكند . و چه مىتوان گفت جز اينكه خسته نباشيد و ملول مباشيد و موفّق باشيد و ان‌شاءالله شاهد آن باشيم كه اين كتاب در هر تجلّى تازه جميل‌تر باشد . ضمنا دو نكته را توضيح مىدهم : 1 . منظورم از نظريّه « تكامل معرفت دينى » كه عرض كردم زيربناى تحقيق‌هاى « پل نويا » در « زبان عرفانى و تفسير قرآنى » ايشان است ، نظريهء « تكامل تاريخى دين » بوده زيرا مسلما معرفت حصولى از دين ، تكامل‌پذير است . آنچه كه مذموم است ، اين فكر غربى و فكر شرقى مستفرنگ است كه معتقد است كه دين ، در گوهر خويش طىّ زمان ، تكامل مىپذيرد . كه بطلان آن ظاهر است . 2 . به نظر حقير ، اگر « طبقات مفسران شيعه » همّتى كند و دورخيزى و سپس در هر فقره خطوط اصلى عرفان شيعى را بنماياند ، « 2 » به گونه‌ئى كه در مجموع ، علاوه بر « معجميت » ، يك فرهنگنامهء عرفان شيعى شود ، كاربردى جهانى خواهد داشت و هم برادران اهل سنّت را ارشاد خواهد كرد و هم مغربيان جويندهء معنويت را . چه مغربيان بومى ، و چه شرقيان مهاجر در غرب كه جماعت كثيرى هستند . بخصوص در كشورهائى نظير فرانسه ، و اسپانيا ، كه اسلام ، براثر مهاجرت مسلمانان الجزائرى ، مراكشى ، تونسى و . . . به هيئت دين دوّم اين جوامع درآمده‌اند و به ويژه پس از وقوع انقلاب اسلامى در ايران ، نسبت به اسلام و هويّت دينى خويش حسّاس‌تر شده‌اند . تأكيد حقير بر نماياندن چهرهء عرفان شيعى علاوه بر خودآگاهى دينى و شيعى در جامعهء خودمان ، ديدار فرهنگى با برادران سنّى از يكسو و از ديگر سو با مغربيان را هم در نظر دارد . زيرا با تحوّلات بسيارى كه دوسه قرن اخير را به

--> ( 1 ) ناگفته نماند كه تنازع فرهنگى « شمال » و « جنوب » يعنى فرهنگ‌هاى ماوراء مديترانه و ما دون آن آغاز شده . در اين روياروئى عنصر عرفان شيعى است كه مجاب‌كننده است . ( 2 ) از طريق نقل فرازهاى خاصّ هر تفسير به گونه‌ئى كه با چند نمونه نقل قول ، روح كلّى تفسير نمايانده شود . و نيز روح كلّى سبك‌هاى مختلف تفسيرى . بدين‌گونه « طبقات » با معيارهاى فرهنگنامه قولى جهانى هم مطابقت خواهد داشت .